واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

مرگ...
این رقصنده بی رحم...
لرزه بر بیستون انداخت...
بر دیار غیرت و مردانگی...

مرگ تیشه به دست...
به جان فرهاد و شیرین افتاد...
تا باز فرهادها را بی شیرین کند...
و شیرین ها را بی فرهاد...

چه تلخ است آرام بودن...
وقتی ترس و لرز...
در گوشه ای از وطن لانه کرده...

چه تلخ است گرمای اشک های مادر...
وقتی سرما به آغوش کشیده...
در همین حوالی هم وطنم را...

مگر می شود...
پای احساس در میان باشد...
اما دلی برای دلش نلرزد...
آن هم وقتی که...
جانت به جانش بند باشد...

حتی زمین هم...
پس از زمین لرزه دیشب کرمانشاه...
بارها لرزید...
برای لرزیدن دل هم وطنم...

نوشته شده در دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 22:29 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
دلتنگی
پیر سفر
هذیان
حق انتخاب
واژه های بارانی
یک شب مهتاب
حوصله پرواز
مردن و نفس کشیدن
سنگ صبر
تاریکی سکوت