واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

شب عادت کرده به من...
به حرف های که می زنم...
و به قصه های که برایش می گویم...
به بافته شدن گیسوهایش...

دارم فکر می کنم...
چرا بعد هر بار که می بینمش...
از بار قبل پیر و پیر تر می شود...
و گیسوهای که مو به مو سپید می شود...

اگر یک شب از همین شب ها...
دیگر نبینمش...
دیگر نتوانم برایش از قصه هایم بگویم...
یا نتوانم گیسوهایش را ببافم...
آن‌وقت چه بر سرمان خواهد آمد...

اگر اینطور شود...
آیا باز می توانیم آرام بمانیم...
و در عین سکوت یک دنیا حرف بزنیم...
یا زندگی را با این حجم از غصه...
باز به فردایی دیگر بکشانیم...

نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت 23:25 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
قدم هایت
هنوز کمی امیدوارم
دست جا مانده
سپید
آدم های کاغذی
بگذار آسمان بتپد
همزاد فاصله‌ها
انتهای شب
اولین اشتباه
سایه