واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

نمی رود از سرم...
بوی دست های تو...
تو خود بهار بودی...
که زدی به دل سرد زمستان...
و حالا آب می کنی دل را...
با شکوفه های لبخندت...

از من چیزی نمانده جز تو...
و از تو چیزی نمانده جز یک تصویر مبهم...
با لبخندی عمیق...
و برق چشمانی که...
لرزه می افکند در دل...
و رگبار خاطره...
که هر بار...
خیس می کند دریچه انتظار  را....

من غرق تو ام...
غرق خیال و خاطره...
غرق هوای بهار...
که تو جا گذاشتی بین فصل ها...
با ترکیبی از لبخند و نگاه...

نوشته شده در جمعه 17 فروردین 1397 ساعت 14:54 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
به هیچ چیز...
این روزها
قایق
تمام نشدنی
در حضور شرح تو
بی وفا
تاریکی مطلق
پرواز پایانی
شیشه
اتاق تنهایی