واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

شب که می شود...
باید خواب را...
پشت پنجره آویخت...
با اولین رویا همدست شد...
تا نهایت لبخند...
در تنهایی ها...
دست کسی به رویاهایمان نمی رسد...

من با شب آمیخته ام...
شب آغاز بزرگی است...
که هر آدمی...
می تواند در خیال خود قدم بردارد...
تا آنجا که جرات رفتن دارد...
حتی هزاران بار بیشتر از واقعیت...

زندگی رویایی است...
به اندازه تنهایی...
خوشبحال آدم های که...
با عشق هم آمیخته اند...
و در هیاهوی زندگی...
یک نفر هستند...
هر چه را که نمی گویند...
می دانند و می فهمند...

من در این رویای واحد...
تنهایی را دیده ام...
وسیع تر از من و رویاهایم بود...
برای وصفش واژه نیست...
اما همینقدر بگویم که...
خون به جوش می آید از وجودش...

نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 ساعت 22:50 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
ناتمام
داستان چشمانت
غوطه‌ور
پاییز اگر بگذرد
یک مشت رویا
خاطره ها
پارادوکس پرواز و قفس
ایستاده‌ام
برگ و باد
خوره تنهایی