واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

شب را دوست دارم...
اما شب نمی مانم...
چون شب تنهاست...
حتی با تمام کسانی که...
خود را به شب ربط می دهند...

شب یک حس تنهایی است...
که در آدم های تنها پدیدار می شود...
مانند یک رویای بی پایان...
و آنقدر ادامه پیدا می کند که...
یک وقت به خودت می آیی و می بینی...
که انگار خواب می دیدی...
در حالی که هنوز هیچ چیز عوض نشده...
و باز یک رویای دیگر بر روی سرت سفید شده...
و تو می مانی و این همه رویای سفید...
در شبی تاریک...

شب را دوست دارم...
با تمام رویاهای سفیدش...
با تمام رویاهای سفیدم...
اما شب نمی مانم...
من رویای دارم به رنگ ماه...
هر چند دور...
که هر شب در من طلوع می کند...
با واژه های به رنگ خون...

نوشته شده در پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 ساعت 22:56 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
ناتمام
داستان چشمانت
غوطه‌ور
پاییز اگر بگذرد
یک مشت رویا
خاطره ها
پارادوکس پرواز و قفس
ایستاده‌ام
برگ و باد
خوره تنهایی