واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

صدایی از تو...
درون من پیچیده...
که مدام مرا می خواند...
سر می چرخانم...
هیچ کجا نیستی...
تو که نبودی...
از کجا در من نفوذ کردی...
چطور هم هستی و هم نیستی...

اگر قرا بود نباشی...
چرا نگاهت دنبالم می کند...
چرا صدایت...
صدایم می کند...

من همینطور هم دیوانه و مجنون هستم...
به هر نگاهی مشکوکم...
و به هر صدایی کنجکاو...
احتیاجی به خیالاتی کردنم نبود...
من حتی در آینه...
به جای خودم تو را می بینم...

دیگر اعتمادی به خودم ندارم...
هر وقت از تو می گویم...
می دانم که دارم خودم را گول می زنم...
اما باز حرف تو که می شود...
من باور می کنم که هستی...

نوشته شده در پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 ساعت 22:54 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
ناتمام
داستان چشمانت
غوطه‌ور
پاییز اگر بگذرد
یک مشت رویا
خاطره ها
پارادوکس پرواز و قفس
ایستاده‌ام
برگ و باد
خوره تنهایی