واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

امشب...
باران مهمان من است...
یا من مهمان باران...
نمی دانم...

نشسته ام لب پنجره غربت...
به خاطره های آینده نگاه می کنم...
و به زمزمه خاطرات گذشته...
گوش می دهم...

من کی...
این همه از خودم دور شده ام...
من کجا خودم را جا گذاشته ام...
که الان باران مرا صدا می زند...
در این تاریکی گلوگیر...

می دانم...
حالم خوب نیست...
مدت هاست که دیگر...
برای خودم لبخند نزده ام...
اما تا بخواهی...
برای خودم اخم کرده ام...

نوشته شده در سه شنبه 22 خرداد 1397 ساعت 22:52 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
ناتمام
داستان چشمانت
غوطه‌ور
پاییز اگر بگذرد
یک مشت رویا
خاطره ها
پارادوکس پرواز و قفس
ایستاده‌ام
برگ و باد
خوره تنهایی