واژه های از جنس آسمان

...مثل آسمان باش ، تا هم باشی و هم نباشی

هذیان های من یه هوای بارونیه...
یه عابر در حال رفتن...
یه درخت خیس از نبودن...
و چند پرنده کز کرده در خود...
که از پنجره اتاق فوران می کنند در من...

اما چشم ها...
از تاریکی می گویند...
از تاری نگاه در عمق شب...
و نفس های که...
بغض می کنند با هر نسیم...

هوای سنگین این روزها...
کلمات را گیج کرده...
از پیچش سقف در نگاه من...
تا صدای مهربانی...
می پروراند فکر ترک کردن را...
شاید همین روز ها...
من هم رفتم تا خودم...

نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر 1397 ساعت 22:49 توسط Ali Reza نظرات |

اخرین مطالب
ناتمام
داستان چشمانت
غوطه‌ور
پاییز اگر بگذرد
یک مشت رویا
خاطره ها
پارادوکس پرواز و قفس
ایستاده‌ام
برگ و باد
خوره تنهایی